علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

قصه هایی از تو؛ برای تو

مسافرت به همدان شهریور1391

1394/8/9 5:34
نویسنده : مامان مرجان
182 بازدید
اشتراک گذاری

رضای مادر:

شهریور 1391  من و بابا بهروز و شما و آجی بهار و عمه سارا

راهی مشهد مقدس شدیم.چون میخواستیم حلقه ی

غلامی شما رد در بیاریم.جشنشما سه سال و دوماهه بودی.

این عکسا مال وقتیه که به همدان رسیدیم و یک روز اونجا

بودیم.عکسای شما و آجی بهار اونوقت داداش رساهنوز به

دنیا نیومده بودفرشته

پارک آفتاب بودیم .یه چرخ و فلک اونجا بود که شما امکان

نداشت که ازش پیاده بشیخندونک فقط یه بار سوار کالسکه

شدی و یکم هم آب بازی کردیگیج

خیلی بهتدن خوش گذشت.

یه خاطرهخندونک

دنبال آدرس مقبره ی ابوعلی سینا می گشتیم بابا بهروز از

یه عابر پرسید مقبره ابوعلی سینا از کدوم طرف بریم بعد

شما با یه قیافه ی حق به جانب تعجببه بابا گفتی ااااابابااااااا

چرا از کسی میپرسی خودم خونه عمو علیحسین اینا رو 

بلدمقه قههقه قههقه قهه

بابا میگفت:ابوعلی سینا شما فکر کرده بودی میگه عمو علیحسن ایناخندونکمحبت

پسندها (1)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)