تو
از کجا شروع کنم؟؟؟ حرفام برات خیلی زیاده...
از روزی بگم که آرزوی داشتنت رو داشتم ولی از اومدنت هم وحشت داشتم .حال ع
جیبی بود.با این هال با تمام معقولات و غیر معقولات جنگیدم و خواستم تو باشی .
اما تنها نمی تونستم... درسته خدا بود ولی ته دلم یه تکیه گاه میخواست .
بارها و بارها از مادرم شنیده بودم که توی اوج مشکلات صداش کرده بود همیشه
جواب گرفته بود.
امام رضا(ع)
یه شب نشستم خیلی باهاش حرف زدم"از ته دل ازش کمک خواستم .بهش
گفتم: شاید خدا صدای منو نشنوه .ازش خواستم واسطه بشه بین من و خدا و... تو
رو از خدا برام طلب کنه.از شبی که باهاش حرف زدم دلم آروم شد انگار خودش
دلمو آروم کرد .باهاش حرف زدم و عهد کردم وکلی قول و قرار.......
یکی از قرارامون این بود که اگه شما دختر شدی اسمت رو آهو بزارم به این نیت
که همیشه ضامنت باشه.و اگه پسر شدی رضا.. گفتم گوشتو سوراخ میکنم و
حلقه توی گوشت میزارم و همه جا میگم پسرم غلام حلقه بگوش امام رضاس.
تو دلم قیامت بود...............................................................
روزی که رفتم آزمایشگاه و جواب مثبت تست بارداری رو گرفتم شادی و اضطراب
تمام وجودم رو فرا گرفت .از آزمایشگاه رفتم حرم آقا سبز قبا برادر امام رضا(ع).
وقتی رسیدم حرم لیلا دختر عموت رو اونجا دیدم .بهش گفتم سلام تو هم
اینجایی؟ جواب داد آره امروز تولد آقا امام رضاس (ع).
من نمیدونستم تولد آقاس .خلاصه به فال نیک گرفتم 
تمام بارداری با ذکر و توکل به خدا و توسل به امام رضا گذشت .با تمام سختی ها
و مشکلات متعدد...هفته ی نوزده بارداری بودم که فهمیدم شما گل پسر
هستی
شما در تاریخ 1388/4/15 مصادف با 13رجب تولد حضرت علی (ع)به دنیا اومدی.
یه پسر تپل مپل خوشگل 3700گرمی

و بابا به خاطر همین اسم قشنگت رو بجای رضا علیرضاگذاشت.
من به عهد خودم وفا کردم و وقتی سه روزت بود گوشت رو سوراخ کردم و یه
حلقه ی کوچیک گوشت گذاشتم .و تو شدی غلام امام رضا .الانم غلامشی
تا عمر داری غلامشی من غلامت کردم .
نذر کرده بودم که هر وقت خودت گفتی حلقه رو در بیار درش بیارم وقتی سه
سالت شد یه روز دست به حلقه زدی و گفتی مامان اینو در بیار .
سه سال و دوماهت بود که شما رو به پاپوس آقا بردیم و حلقه رو از گوشت در
اوردم
علیرضا خیلی دوست دارم


تو 
